إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٨١ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
آنان مناظره كردم سپس برگشت او را يادآورى كردم سپس با بقيه مردم مانند آن گروه سخن گفتم ولى جز جهل و نادانى و سركشى چيزى بر آنان افزوده نشد.
پس چون جز فتنه چيزى را نپذيرفتند سرانجام جنگ در گرفت و پشت كردند و فرار نمودند برايشان حسرت بجا ماند و در آنان نابودى و قتل و كشتن بود و من آماده شدم بر آنچه كه جز آن چارهاى نداشتم و دسترسى بمن نداد زمانى كه اين كار را انجام دادم و سرانجام آن را آشكار كردم مانند آن چيزى كه در اول دسترسى بآن داشتم از خوددارى و چشم پوشى.
و من چنين ديدم كه اگر خوددارى كنم با اين عمل آنان را كمك كردهام در كارى كه بسوى آن ميروند و آنان در اين كار بخونريزى و كشتن همهى رعيت ميل ميكنند و زنان كوتاه فكر و كم بهره را در تمام كارها زمامدار قرار ميدهند مانند عادت قبيلهى بنى اصفر و كسانى كه حكمفرمائى كردند از پادشاهان سبا و امتهاى گذشته.
ناچار برگشتم بسوى آنچه را كه نه اول و نه آخر خوش نداشتم ولى آن زن و سپاهش مطلب را سرسرى پنداشتند و آنچه را بين دو صف گفتم خواب و خيال حساب كردند و كار را آرام و ساكت نكردند مگر بعد از آنكه پس و پيش گرديد و سستى كرد و برگشت و ترسيد و پوزش طلبيد سپس خواهش آن گروه را پذيرفتم بعد از آنكه هر چه من از آنان خواهش كردم آنان نپذيرفتند.
چون خواهش مرا نپذيرفتند بر ضرر آنان اقدام كردم پس خداى