إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٦١ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
عبد اللَّه بن سلمه ميگويد: من با كسانى كه در جنگ جمل بودند حاضر بودم چون جنگ بپايان رسيد مادر آن جوان را ديدم بر فراز نعش پسرش ايستاده اشك ميريزد و ميگويد:
|
يا ربّ ان مسلما اتاهم |
يتلو كتاب اللَّه لا يخشاهم[١] يأمرهم بامر من والاهم |
|
|
فخضبوا من دمه قناهم[٢] و امه قائمة تراهم |
تامرهم بالغى لا تنها هم[٣] |
|
[سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه]
محمّد بن حنيفه گفت مردى يهودى بخدمت حضرت امير المؤمنين هنگام برگشتن از جنگ نهروان آمد و آن حضرت در مسجد كوفه نشسته بود سپس عرضكرد اى امير المؤمنين من ميخواهم پرسشى از چيزهائى بكنم كه جز پيامبر و جانشين پيامبر كسى آنها را نمىداند.
حضرت فرمود: اى برادر يهودى بپرس از هر چه براى تو پيش مىآيد گفت ما در كتاب ديدهايم كه همانا خداى عزّ و جل هر گاه پيامبرى را برانگيزاند باو وحى ميفرستد كه بجا بگذارد از اهل بيتش كسى كه جانشين اوست در ميان امتش بعد از خودش و از مردمان در بارهى او پيمانى ميگرفت كه هميشه بماند و بآن عمل بشود ميان امت پس از خودش.
[١] پروردگارا اين مرد مسلم ايشان را به كتاب خدا بدون بيم از ايشان ميخواند.
[٢] آنان را بفرمان كسى كه دوست داشتند فرمان ميداد سپس نيزههاى آنان او را بخون كشيدند.
[٣] مادرش ايستاده آنان را ميديد كه شمشيرها بر سرش سايه افكنده ولى آنان را منع نميكرد.