إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥١ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
بخدا و تو بدگوئى نكنند بايشان از مال خود انفاق كن به پيروى از خود اينان را وادار كن، اينان بزودى ترا فريب ميدهند اگر نافرمانى ترا كردند آنان را رها كن.
سپس على ٧ فرمود: اى رسول خدا بعضى از اينها سست اراده و زبون رأيند فرمود: با آنها مدارا كن هر يك از اينها نافرمانى ترا كردند او را طلاق بده و رهايش كن ذمهى خدا و رسولش را برى كن گفت تمام زنان پيامبر خاموش بودند چيزى نمىگفتند- عايشه به سخن در آمد و گفت اى رسول خدا ما چنين نيستيم كه نافرمانى سفارش شما را بكنيم پيامبر فرمود: آرى تو سخت نافرمانى مرا در اين سفارش نافرمانى خواهى كرد بخدا سوگند مسلم تو نافرمانى مرا خواهى كرد و پس از من سر از فرمانم مىپيچى و مسلم بيرون مىآئى از خانهى خدائى كه ترا در آنجا با حجاب گذاشتم گروهى از مردمان ترا در ميان گيرند سپس تو مخالفت كنى على را از روى ستم و نافرمانى پروردگارت را نمائى سكان حوأب سر راه ترا بگيرند، بدان كه اين كار خواهد شد.
بعد فرمود بلند شويد و برويد بسوى خانهايتان حركت كردند و رفتند بعد رسول خدا آن چند نفر و كسانى كه آنان را دوست داشتند براى مخالفت على ٧ گرد هم آورد و نيز آنان كه از طلقا و آزادشدگان منافقان بودند جمع كرد آمارشان در حدود چهار هزار نفر بود تمام آنان را تحت فرماندهى اسامة بن زيد قرار داد و او را امير آن گروه قرار داد و فرمان داد كه از مدينه بطرف شام حركت كنند.
عرضكردند اى رسول خدا ما تازه از سفرى آمدهايم كه درين