إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥٠ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
نمود از مثالهائى كه زد مقصودش آنها بود.
گفت چون رسول خدا ازين سفر وارد مدينه شد بخانه ام سلمه وارد شد در آنجا يك ماه ماند جز خانهى او بخانهى هيچ يك از همسرانش نرفت آنچنان كه برنامهاش پيش ازين سفر غير اين بود عايشه و حفصه اين داستان را بپدرشان شكايت كردند پدرانشان گفتند ما مقصود رسول خدا را از اين كار ميدانيم كه چيست؟ شما برويد با پيامبر مهربانى كنيد و او را فريب دهيد كه شما او را گرامى مىيابيد شايد شما بآنچه در دلتان هست برسيد و كينهاى او را بيرون آوريد.
عايشه تنها بسوى پيامبر رفت آن حضرت را در منزل ام سلمه ديد كه على بن ابى طالب ٧ خدمتش بود پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله فرمود: اى حميراء چرا اينجا آمدى عرضكرد اى رسول خدا ناراحت شدم ديدم مدتى است كه بمنزلت تشريف نياوردهاى من از خشم شما بخدا پناه ميبرم.
حضرت فرمود: اگر مطلب همان طور است كه تو ميگوئى تمام اسرار و سفارش مرا فاش نمىكردى مسلم گروهى از مردم را سرپرستى مىكنى و فرمانده آنان ميشوى.
سپس خادم ام سلمه را دستور داد كه تمام زنان پيامبر گرد هم آيند تمام در منزل ام سلمه گرد هم آمدند سپس رسول خدا فرمود:
بشنويد آنچه را كه ميگويم با دست خود بسوى على بن ابى طالب اشاره كرد و به تمام همسرانش گفت اين برادر و وصى وارث برنده من و جانشين من در ميان شما و امت است پس از درگذشت من شما بايد فرمان او را اطاعت كنيد نافرمانى وى را نكنيد كه بواسطهى نافرمانى او نابود ميشويد.
بعد فرمود اى على ترا در بارهاى اينان سفارش مىكنم كه نسبت