إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٠ - جنگ دوم جنگ احد بود
مىآيند فرمود اينان را از من دور كن منهم آغاز حمله كردم و از طرف راست و چپ ميزدم بطورى كه از ميان آنان هشام بن اميهاى مخزومى را كشتم و ديگران فرار كردند.
سپس بگروه ديگر از لشكر دشمن روى آوردم پيامبر فرمود به اينان حمله كن حسب الامر حمله كردم و از آنان عمرو بن عبد اللَّه جمحى را كشتم و باز هم بقيهى سربازان دشمن فرار كردند گروهى ديگر پيش آمدند بر آن جمعيت نيز حمله كردم از ميان آنها بشر بن مالك عامرى را كشتم باز هم گروهى فرار كردند على ٧ درين روز پى در پى مىجنگيد و جمعيت دشمنان را از دور رسول خدا پراكنده ميكرد تا اينكه هفتاد زخم در صورت و سر و بدنش رسيد او تنها در برابر پيامبر ايستاده بود آنى از آن حضرت غافل نميشد.
رسول خدا فرمود اى على آيا مىشنوى كه فرشتهاى كه نام او رضوان است ترا ستايش ميكند و در ميان فرشتگان صدا ميزند كه شمشيرى مانند ذو الفقار و جوانمردى مانند على وجود ندارد مردم بسوى پيامبر برگشتند جبرئيل در اين روز بسوى آسمان بالا رفت و ميگفت شمشيرى مانند ذو الفقار و جوانمردى همانند على نيست تمام مردم صداى او را ميشنيدند جبرئيل عرضكرد اى رسول خدا فرشتگان از فداكارى على نسبت بشما در شگفت اندر شدند رسول خدا فرمود:
چيزى مانع فداكارى او نسبت بمن نيست زيرا كه او از من و منهم از اويم جبرئيل عرضكرد منهم از شما دوتايم.