إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٨ - برخى دگر از اخبار غيبيه
٢- رق ٣- سلاحف ٤- مار ماهى ٥- زمار ٦- سراطين ٧- سگهاى آبى ٨- ضفادع ٩- بنت الهراس ١٠- عرسان ١١- كوسج ١٢- تمساح.
حضرت امير المؤمنين فرمود: امّا مسوخات خشكى عرضكرد بلى يا امير المؤمنين ١- كلپاسه ٢- خنفساء ٣- سگ ٤- گرگ ٥- ميمون ٦- خوك ٧- سوسمار ٨- حرباء ٩- شب پره ١٠- خرگوش ١١- كفتار حضرت امير المؤمنين فرمود: راست گفتى اى ماهى جرى، در شما از خلقت طبيعت انسانى چه وجود دارد گفت: در بعضى دهنهاى ما در بيشترى صورتمان و همهى مادهها حيض ميشويم.
امير المؤمنين فرمود: راست گفتى اى جرى پرسيد آيا توبهاى براى ما هست فرمود: وعده روز قيامت و آن روز وقت معلوم است و خدا بهترين حافظ و او ارحم الرّاحمين است. اصبغ بن نباته گفت بخدا شنيدم آنچه را كه آن ماهى گفت و در گوش گرفتيم و نوشتيم و به امير المؤمنين گفتيم.
[برخى دگر از اخبار غيبيه]
از امام صادق ٧ روايت شده كه حضرت امير المؤمنين را از طرف پدر دائىهائى بود در قبيلهى بنى مخزوم جوانى از آنان بخدمت آن حضرت آمد عرض كرد دائى يار من پشت سر است، برادرم گمراه درگذشت، من برايش افسرده خاطرم. حضرت امير المؤمنين باو فرمود: دوست دارى برادرت را ببينى؟ عرض كرد آرى حضرت برد رسول خدا را پوشيد با پسر دائيش بطرف گورستان روان شدند پايش را بقبرى زد او از گور خويش سر برآورد و ميگفت: ويه ويه سلان.
برادرش باو گفت: آيا تو نمردى در حالى كه مردى از عرب بودى گفت: ما بروش ابى بكر و عمر بوديم در عربيت هم اكنون ما بروش