إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٨ - معجزات و كرامات آن سرور و اطلاع بر دلها و نفوس
باو اطمينان داشت: بخدا سوگند آرزوى من جز آنچه را كه على ٧ خبر داد نبود سپس از آنجا گريخت و بمعاويه پيوست و آنچه امير المؤمنين فرمود درست بود اين هم از نشانههاى امامت آن حضرت بود.
حارث اعور همدانى گفته است در كنار كوفه با امير المؤمنين بوديم ناگاه شيرى از بيابان رو آورد و ما كوچكى كرديم تا اينكه بسوى امير المؤمنين رسيد خودش را با كمال ذلت و پستى در مقابل آن حضرت افكند حضرت فرمود برگرد و وارد خانهى هجرت من نشوى و از طرف من اين سخن را بتمام درندگان و آنها كه مرا فرمانبردارى ميكنند برسان كه هر گاه نافرمانى خدا را كنند و اطاعت مرا نكنند در ميان آنها حكم خواهم كرد.
حارث گفت تمام درندگان از كوفه و اطرافش دور شدند تا زمانى كه على ٧ از جهان رفت و زياد بن ابيه روى كار آمد و ابى سفيان را بكوفه خواست چون وارد كوفه شد درندگان بر كوفه و اطراف چيره شدند بطورى كه بيشتر مردم را نابود كردند اين هم از نشانههاى امامت آن حضرت است.
و نيز از حارث اعور همدانى نقل شده كه روز جمعه اى امير المؤمنين ٧ در مسجد كوفه سخنرانى ميكرد ناگاه يك افعى از طرف باب الفيل روى آورد كه سرش از سر شتر بزرگتر بود و بطرف منبر روانشد مردم از ترس در دو طرف مسجد پراكنده شدند افعى آمد تا آنكه بر فراز منبر شد خودش را كشاند بطرف گوش امير المؤمنين باذن و اجازه آن حضرت چيزى بگوشش گفت مدتى سر بگوشى كردند بعد از منبر فرود آمد و رفت از همان باب امير المؤمنين كه باب الفيل