إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٧٢ - فضايل ائمه اطهار و شيعيان اهل بيت
پيامبر علىّ بن ابى طالب و از دخترم فاطمه و بعد حسن بعد حسين بعد ائمه از فرزندان حسين صلوات اللَّه عليهم اجمعين باشند عرضكردم اى رسول خدا شمارهى ائمه چند تاست فرمود: يازده تا پدر ايشان علىّ بن ابى طالب است.
بعد پيامبر فرمود: سپاس خداوندى را كه دوستى علىّ و ايمان را دو سبب قرار داده.
مسعده نقل ميكند كه خدمت مولايم امام صادق بودم ناگاه پير مردى بزرگ كه قامتش كمان شده بود و تكيه بر عصائى نموده وارد شد سپس بر آن حضرت سلام كرد امام جواب سلامش را داد پيرمرد عرضكرد اى پسر رسول خدا دستت را بده تا ببوسم سپس حضرت دستش را داد و پيرمرد بوسيد بعد گريه كرد.
حضرت ابى عبد اللَّه پرسيد پيرمرد چرا گريه ميكنى؟ عرضكرد قربانت شوم ايستادهام و صد سال است كه انتظار قائم شما را دارم هى ميگويم درين ماه و اين ماه و اين سال و اين سال همانا عمر من زياده شد و استخوانم كوبيده، مرگم نزديك شده و در ميان شما نمىبينم آنچه را كه دوست دارم، مىبينم شما را كشته شده و دور از وطن ولى دشمنانتان را مىبينم كه پرواز ميكنند با پرها چرا گريه نكنم.
ديدگان حضرت ابى عبد اللَّه اشك آلود شد و فرمود: اى پيرمرد اگر خدا ترا باقى بگذارد تا اينكه به بينى قائم ما را تو مقام و درجهى بلندى دارى و اگر مرگ تو فرا رسد و آن حضرت را نه بينى مىآيى روز قيامت با گوهر گرانبهاى محمّد كه فرمود: من دو گوهر گرانبها در ميان