إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧٢ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
به طمع مسلمانى گرفته بودند و از منافقان در مدينه بجا نگذاشت تا صاف بشود دلهاى كسانى كه با من در برابر حضرت بجا ميمانند و تا چيزى نگويد گويندهاى در بارهى من و مانع نشود منعكنندهاى مرا از ولايت و زمامدارى كارهاى رعيت و امتش بعد از رسول خدا.
بعد آخر سخن رسول خدا اين بود كه سپاه اسامه بروند و از آن سپاه هيچ كس سر نه پيچد از آنان كه با او در حركتند و درين باره بسيار تاكيد ميكرد و ندانستم من بعد از درگذشت پيامبر مگر مردانى از كسانى كه با اسامه فرستاد و اهل سپاه او كه واگذاردند جاهايشان را و سرپيچى از فرمان رسول خدا را كردند در فرمانى كه آنان را پى آن فرستاد و بآنان دستور داد در بارهى ملازمت و همراهى اميرشان و حركت با او در زير پرچم اسامه تا بآنجا كه دستور داده بود بروند.
آنها نافرمانى فرماندهشان را كردند و عهد رسول را شكستند و بسوى پيمانشكنى دويدند و عهدى كه بر گردنهايشان بود فرو گذاردند با خود پيمانى تازه عليه رسول بستند فريادهايشان بلند شده آرائشان پراكنده گرديد بدون اينكه با كسى از فرزندان عبد المطلب درين باره صحبت كنند يا اينكه آنان را در آراء خود شريك نمايند يا اينكه بيعت مرا كه بر گردنهايشان بود فسخ نمايند.
من سرگرم رسول خدا بودم اما آنان انجام دادند آنچه را كه نبايد بكنند من سرگرم تجهيز رسول خدا بودم تمام كارها را واگذاشتم زيرا كه كار رسول از همهى كارها مهمتر و سزاوارتر بود كه شروع كنم.
اى برادر يهود اين حوادث دل مرا جريحهدار كرد با مصيبت بزرگى كه من در آن بودم در فقدان پيامبر جز لطف خدا همراه من نبود