إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣١٥ - قصه خالد بن وليد با راهب دير و اعتراف به امامت على
اعرابى[١] يا مرد خشن آيا نشنيدهاى؟ گفتهى خداى تعالى را هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ اين است راه راست.
با حذف سلسلهى سندها بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* از حارث بن اعور روايت شده كه گفت در آن ميان كه من با حضرت امير المؤمنين ٧ در حيره ميرفتم ناگاه ديدم راهبى ناقوس ميزند حارث گفت حضرت على ٧ فرمود: اى حارث ميدانى آهنگ اين ناقوس چه ميگويد؟
عرضكردم خدا و رسول و پسر عموى رسول خدا داناترند.
حضرت فرمود همانا او مثل ميزند دنيا و خرابى آن را و ميگويد:
لا اله الا اللَّه حقا حقا، صدقا صدقا
همانا دنيا ما را فريب داده و سرگرم بخود كرده، ما را پست نموده، اى فرزند دنيا آهسته آهسته، فرزند دنيا بكوب كوبيدنى، فرزند دنيا گردآور گردآوردنى، دنيا عصرى پس از عصرى نابود مىشود، روزى نيست از دنيا بگذرد مگر اين كه ركنى از ما سست شود، همانا سراى باقى را تباه كرديم در خانهى فنا و نابودى جاى گرفتيم، ما نميدانيم چه چيز درين دنيا از دست ما رفت مگر اينكه بميريم.
حارث عرضكرد اى امير المؤمنين خود نصرانيان ميدانند ناقوس چه ميگويد؟ حضرت فرمود: اگر ميدانستند حضرت مسيح را خدا نميگرفتند سواى خداى عزّ و جل حارث گفت من پيش راهب ديرانى رفتم و گفتم ترا بحق حضرت مسيح يك بار ديگر ناقوس را بصدا آور همان طور كه ميزد شروع بزدن كرد من هم كلمات على ٧ را يكى يكى
[١] در اينجا پيامبر او را بكلمه اعرابى خطاب كرد كنايه از اينست كه اى نادان چنانچه در روايت است هر كس فقه نياموزد اعرابى است مترجم.