إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٢١ - حديث سليمان اعمش با منصور دوانيقى در فضل اهل بيت
جمعه مىشد اذان و اقامه مىگفتم و در بين اذان و اقامه يك هزار بار على را لعن مىكردم.
چون از مسجد بيرونشدم بهمان دكانى كه ديدى آمدم در كنار دكان نشستم بر ديوار تكيه دادم ناگاه مرا خوابى فرا گرفت در خواب ديدم گويا درى از درهاى بهشت گشوده شد برابر اين دكان سپس قبهاى سبز رنگ كه باستبرق و ديبا پوشيده شده بود ديدم كه پيامبر و على و حسن و حسين رو آوردند و در آن قبه وارد شدند جبرئيل از طرف راست رسول خدا در دستش كاسهاى بود كه ميدرخشيد بحسين گفت اين كاسه را بگير پدرت را سيراب كن سپس او را آب داد بعد پيامبر و هر كس را كه با او بود آب داد.
گويا پيامبر فرمود اين كس كه در دكان است آبش بده اشك امام حسين جارى شد و عرضكرد اى جد بزرگوار بمن فرمان ميدهى كسى را كه هر روز بعد از اذان صد مرتبه پدرم را لعن ميكند و امروز جمعه يك هزار بار لعن كرده آب دهم ناگاه ديدم كه نبى مكرم با صداى بلند ميفرمود ترا چه مىشود لعنت خدا بر تو سه بار فرمود: واى بر تو على را فحش ميدهى و حال اينكه على از من است سه مرتبه فرمود: ترا چه مىشود خشم خدا بر تو باد سه مرتبه فرمود: على را فحش ميدهى و حال اينكه او از من است بعد آب دهنش را بطرف من افكند و فرمود:
خداى تعالى خلقتت را تغيير دهد چهرهات را سياه كند ترا عبرت ديگران قرار دهد.
گفت بخدا در سرم احساس كردم كه گويا شق شد بيمناك از خواب پريدم ناگاه سر و صورتم را اينسان كه مىبينى ديدم بعد منصور