إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٥٥ - پاسخ اعتراضات قيس بن اشعث كندى
اگر ياور و همكارى پيدا نكردى دست نگهدار حفظ خون خويش را كن تا آنگاه كه بر يارى كتاب خدا و سنّت من ياورى پيدا كنى.
و نيز بمن خبر داد كه بزودى مردم مرا خوار كنند و بغير از من بيعت نمايند و نيز مرا خبر داد كه نسبت باو همانند هارونم نسبت بموسى و امت از بعد من بزودى پيروان گوسالهى سامري باشند هنگامى كه موسى بهارون گفت: ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي[١].
يعنى موسى هارون را فرمانداده بود هنگامى كه او را جانشين خود در ميان ايشان قرار داده بود اگر گمراه شدند اگر ياورى پيدا كردى با آنان بجنگ و اگر يارى نداشتى دست نگهدار و حفظ خون خويش را بكن و در ميان ايشان ايجاد پراكندگى نكن، من ترسيدم كه اين كلام را برادر من رسول خدا بگويد چرا ميان من و امتم جدائى افكندى و رعايت حرف مرا ننمودى با اينكه با تو پيمان بستم اگر ياورى نداشتى از جنگ خوددارى كنى و خون خود و خونهاى اهل بيت و پيروان خود را نريزى.
چون رسول خدا بدرود حيوة گفت مردم بسوى ابى بكر رفتند و بيعت نمودند من از مردم براى طلب حقم يارى خواستم مرا يارى
[١] طه ٩٥ چه چيز مانع تو شد هنگامى كه ديدى ايشان را گمراه شدند پيروى مرا نكردى آيا نافرمانى مرا كردى هارون گفت پسر مادرم سر و ريش مرا مگير من ترسيدم كه تو بگوئى ميان من و بنى اسرائيل جدائى افكندى و رعايت سخن مرا نكردى.