إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٥٧ - پاسخ اعتراضات قيس بن اشعث كندى
بر كنار كن و گر نه ترا ميكشيم سپس خوددارى كرد تا اينكه او را كشتند و بجان خودم سوگند عزل كردن آستاندار براى او بهتر بود زيرا كه عثمان بيعت را بناحق گرفته بود براى او در خلافت بهرهاى نبود زيرا كه او مدعى بود چيزى را كه از او نبود.
اى پسر قيس همانا عثمان ناچار بود كه يكى از دو مرد باشد يا اينكه مردم را بيارى خويش دعوت كند كه يارى او را نكردند و يا اينكه مردم او را بخوانند تا ياريش كنند سپس او مردم را از يارى خود نهى كند براى عثمان درست نبود كه مسلمانان را نهى كند كه پرستش خدا را كنند و خدا كسى را به سبب اطاعت امامشان يارى كنند و بزودى رهنمائى كند خدا كسى را كه ايجاد نشده به سبب او حادثهاى.
بد كارى كرد هنگامى كه مردم را مانع شد و بد كارى كردند هنگامى كه او را پيروى كردند با اينكه از كار او رسيده است حادثهاى و بدى سيرت او مگر او را نميديدند سزاوار از براى ياريش و حال اينكه بخلاف كتاب و سنت فرمانداد و حكم كرد و پشت سر او بود از اهل بيت و دوستان و يارانش بيش از چهار هزار مرد شجاع تا به نيروى آنان جلوگيرى كند و يارانش را از يارى خود نهى نكرد.
و اگر من روزى كه با رفيق شما بيعت شد چهل نفر ميداشتم كه فرمانم را اجرا كنند مسلم با آنان مىجنگيدم اما نه روز عمر و عثمان زيرا كه من بيعت كرده بودم و مانند من كسى بيعتش را نمىشكند واى بر تو اى پسر قيس چگونه مىبينى مرا كه چكار كردم هنگامى كه عثمان كشته شد و منهم يارانى پيدا كردم از من سستى و بيمى ديدى؟
يا كوتاهى ملاحظه كردى.