إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٥٩ - پاسخ اعتراضات قيس بن اشعث كندى
تا اينكه كشته شود يا پيروز گردد.
واى بر تو اى پسر قيس آيا شنيدى كه من از صحنهى پيكار فرار كنم اى پسر قيس بآن كسى كه دانه را شكافته اگر ياورانى پيدا كنم مانند همان چهار نفر كه ديدم دست نگاه نميدارم و قيام مىكنم ولى پنجمى براى آن چهار نفر نيافتم اشعث گفت آن چهار نفر كيست؟
فرمود: سلمان، مقداد، ابو ذر، پسر صفيه ولى پسر صفيه پس از آنكه با من بيعت كرد برگشت پس از قتل عثمان اما بيعتش آنچنان بيعتى كه اول نمود بآن وفا كرد و آن همان بيعت اولى است كه بيعت شد در آن عتيق و اين همانست كه مرا آمد چهل مرد از مهاجر و انصار سپس مرا بيعت كردند در ميان ايشان بود پسر زبير.
دستور دادم بامداد با سرهاى تراشيده در منزل من حاضر شوند در حالى كه اسلحهى خويش را بر اندام راست كرده باشند از آن چهل تن فقط چهار نفر آمدند امّا در بيعت ديگر پيش من آمدند كه زبير و رفيقش طلحه بود بعد از قتل عثمان پسر عفان اطاعتكنندهى بدون اكراه بودند بعد مرتد شدند آن دو و از دينشان برگشتند بيعت را شكستند سركشى نمودند و معاند شدند و زيانكار سپس آن دو را خدا كشت و بآتش برد كه بد جاييست آتش.
اما آن سه نفر ابو ذر، مقداد، سلمان بود و بر دين محمد پا بر جا ماندند و بر ملتش كه ملت ابراهيم است استوار بودند تا خداى را ديدار كردند و خداى ايشان را رحمت كناد اشعث گفت اگر مطلب همان جورى كه ميگوئى باشد امت همه نابود شدند غير از تو و پيروان تو فرمود: همانا حق با من است همان طورى كه ميگويم و از