إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٨٤ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
نامههايم را فرستادم و فرستادگانم را متوجه او كردم كه از ارادهاش برگردانم و مانند ساير مردم با من باشد.
سپس نوشت درين باب و سخن گفت و از من اميدها داشت و با من شرطهائى كرد كه آن شرطها را نه خداى عز و جل و نه پيامبر و نه هم مسلمانان راضى ميشدند در بعضى از خواستههايش شرط ميكرد كه گروهى از يارانم را باو واگذارم و اين ياران من گروهى از ياران محمّداند كه نيكانند در ميان اينان عمار ياسر است و كجا مانند عمّار پيدا مىشود.
بخدا سوگند آنان را با پيامبر ديدم مقدم نميشد پنج نفر مگر ششمى ايشان عمّار بود و نه چهار نفر مگر پنجم او بود معويه با من شرط كرد اينان را باو واگذارم تا همه را بكشد و بدار زند و خونخواهى عثمان كند و بخدا سوگند فساد بر كشتن عثمان نكرد و مردم را بر مرگ او گرد نياورد مگر معويه و امثال او از اهل بيت شجرهى ملعونه در قرآن.
چون شرائط او را نپذيرفتم بخودش رو آورد و بلند پروازى ميكرد بسركشى و طغيانش براى يك مشت خرى كه عقل و ديدهى بصيرت نداشتند و پيروى او را كردند آنچه را كه از دنيا آرزو داشتند بآنان داد.
سپس با ايشان مبارزه كرديم و محاكمهى آنان را بخداى عز و جل از عذر و بيمها واگذارديم چون او را جز سركشى چيزى افزوده نشد او را چنين يافتيم كه دشمنى با خدا ميكند با يارى دشمنان خدا با اينكه پرچم رسول خدا دست ما بود او با ما ستيزه ميكرد.
هميشه چنين بوده كه خدا حزب شيطان را ميكشد تا مرگ بر آن