إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٩٤ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
مرا بر اهل ايمان، اهل كفر، اهل نفاق واجب كرده هر كس مرا دوست دارد مؤمن است، هر كس مرا دشمن دارد كافر است، بخدا سوگند دروغ نميگويم، كسى را گمراه نمىكنم و نيز كسى بواسطهى من گمراه نميشود.
همانا من برهانى از طرف پروردگارم دارم براى محمّد پيامبرش كه پيامبر براى من بيان كرده بپرسيد از من از آنچه بوده و آنچه بود و خواهد شد تا روز قيامت.
ناگاه جاثليق متوجه يارانش گرديد و گفت بخدا سوگند اين مرد گويندهى بعلم و قدرت است اصلاحكننده و فيصل دهندهى كارها است از خداوند اميدواريم كه بهرهى درستى از محضرش به هدايت و رستگارى براى ما باشد.
بخدا سوگند اينها حجتهاى اوصياء باشد از طرف انبياء بر پيروانشان سپس جاثليق متوجه على ٧ شد و گفت چه شد كه مردم از تو برگشتند و او را انتخاب كردند با اينكه تو سزاوارترى و ادعا كردند كه تو از ايشان سزاوارتر نيستى آگاه باش كه حق بر آنان ثابت شده نفسهاى خود را كوبيدند و زيان نبردند اين جانشينان با آنچه خدا آنان را از علم و دانش بىنياز كرده و سزاوار جانشينى پيامبران صلى اللَّه عليهم دانسته پس اى مرد حكيم و دانشمند خبر ده مرا از من و خودت تو در پيشگاه خدا چكارهاى و من در پيشگاه او چكارهام.
على ٧ فرمود: اما من در پيشگاه خداى عزّ و جل و نفسم مؤمنم