إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٩ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
غذا بخورم.
٧- ولى حكيم الاغى را مىبيند پس افسار مىكند او را كه با آن افسار تباه نشود.
چون حذيفه و همراهانش از تو شنيدند كه محمّد را هجو مىكنى بسرعت بر تو وارد شدند ناگاه ترا با كاسهى شراب ديدند كه مى نوشى بتو گفتند اى دشمن خدا نافرمانى خدا و رسولش را كردى آن جماعت با همان حال ترا بدر خانهى رسول خدا بردند داستان ترا بعرض رساندند و شعر ترا خواندند من بتو نزديك شدم با تو در كارت مشورت كردم و در ميان سر و صداى مردم بتو گفتم به پيامبر بگو كه من ديشب شراب خوردم اثر مستى ديشب است كه هنوز بجا مانده آنچه را كه در روز انجام دادهام در حال مستى و بيهوشى بوده كه خودم خبر ندارم شايد حد را از تو بردارند.
محمّد صلّى اللَّه عليه و اله بيرون آمد فرمود او را بيدارش كنيد من گفتم او را ديدم در حالى كه مست بود و عقل نداشت اى رسول خدا سپس فرمود واى بر تو شراب خرد را مىزدايد شما خودتان اين را مىدانيد و باز هم شراب مىنوشيد عرض كرديم بلى اى رسول خدا و درين باره امرؤ القيس گفته است:
|
شربت الخمر حتى زال عقلى |
كذاك الخمر يفعل بالعقول[١] |
|
سپس حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله فرمود او را مهلت بدهيد تا بهوش آيد سپس ترا مهلت دادند تا اينكه بآنان نماياندى كه هوشيار شدهاى
[١] شراب را نوشيدم بطورى كه عقلم را ربود شراب با خردها چنين معامله مىكند.