إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٥ - شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را
بينداز و هر چه ميتوانى از آنان بكش تا آنگاه كه فرمان خدا برسد.
هر گاه بر تو پيروز شدند سرت را جدا كنند و بر نيزهى بلندى بزنند و بسوى معاويه ببرند و سر تو اول سرى است كه در اسلام بنيزه بزنند و از شهرى بشهرى ببرند.
امير المؤمنين گريه كرد و فرمود: قربان ريحانهى رسول خدا و ميوهى دل پيامبر و نور چشمش فرزندم حسين بشوم همانا سر او را مىگردانند و فرزندانش هم دنبال سر او مىروند، سر او را از كربلا نزديك فرات بسوى يزيد بن معاويه ميبرند.
بعد دو همراه تو فرود آيند بدن ترا دفن كنند در همان جا كه كشته شدى، قبر تو يك صد و پنجاه قدم از دير موصل فاصله دارد همان طور شد كه امير المؤمنين ٧ ياد آورى كرده بود اين هم از نشانههاى امامت آن حضرت است.
از رميله روايت شده كه او از خاصان امير المؤمنين ٧ بود رميله گفت: در زمان امير المؤمنين سخت مريض شدم از آن مريضى روز جمعه سستى در خود احساس كردم سپس گفتم كارى بهتر ازين نيست وضو بگيرم و بروم در مسجد پشت سر امير المؤمنين ٧ نماز بخوانم نماز خواندم در آن هنگام در مسجد جامع كوفه امير المؤمنين بر فراز منبر رفت دوباره آن مرض مرا گرفت.
چون امير المؤمنين از مسجد بيرون شد دنبالش رفتم حضرت متوجه من شد و فرمود: نمىبينم تو را مگر دندههاى تو فرو رفته فهميدم مرض تو چيست و چه ميگوئى؟ همانا تو كارى را انجام نمى- دهى كه از غسل جمعه برتر باشد و نماز خواندن با من همانا تو در خود پستى ديدى هنگامى كه من نماز خواندم و بر فراز منبر قرار گرفتم