إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٥ - فصل«بتشكنى در عهد پيامبر اكرم
آسمان ميرسيدم تا اينكه بر فراز خانه خدا قرار گرفتم و بر بام خانه بتى بزرگ از طلا بود سپس من شروع كردم از چپ و راستش و از پيش رويش و از پشت سرش زير و رو ميكردم تا زمانى كه آن را از جا كندم پيامبر بمن فرمان داد كه آن بت را دور انداز سپس آن را دور انداختم آن بت مانند شيشه شكست و خورد شد سپس از دوش پيامبر فرود آمدم.
من و رسول خدا راه افتاديم بيكديگر سبقت ميگرفتيم تا خانههاى مكه از نظرمان پنهان شد از ترس اينكه مبادا كسى از مردم ما را بهبيند و بعضى از شاعران درين معنى وقتى كه بوى گفتند على را ستايش كن شعرى سروده است كه شعرش از نظر خواننده ميگذرد.
|
١- قيل لى قل في على مدحا |
ذكره يخمد نارا مؤصده |
|
|
٢- قلت هل امدح من في فضله |
حار ذو اللب الى ان عبده |
|
|
٣- و النّبى المصطفى قال لنا |
ليلة المعراج لما صعده |
|
|
٤- وضع اللَّه على كتفى يدا |
فاحس القلب ان قد برده |
|
|
٥- و على واضع اقدامه |
في مكان وضع اللَّه يده |
|
١- بمن گفته شد كه على ٧ را ستايش كن كه ياد على طبقهاى آتش را خاموش ميكند.
٢- من گفتم آيا ستايش كنم كسى را كه در ستايش او خردمندان سرگردانند كه او را خدا دانند.
٣- و پيامبر برگزيده براى ما فرمود شب معراج چون بآسمان رفتم.