إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٨٨ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
براى خود هر دينى را كه ميخواستند و پادشاهى را كه ميل داشتند انتخاب ميكردند حضرت محمّد را از راه پيامبران بيرون كشاندند و او را نسبت بجهل و نادانى دادند در رسالت و پيامبريش، وصى او را مانع از انجام وظيفه و حقش شدند.
گمان كردند كه نادان ميتواند بجاى عالم و دانشمند قرار گيرد و اين جانشين جاهل وسيله نابودى كشت و زرع و نسل خواهد بود و سبب آشكار شدن فساد در دريا و خشكى ميشوند، محال است كه خداى عز و جل برانگيزاند پيامبرى را مگر اينكه پاكدامن و محكمكنندهى دين و برگزيدهشدهى بر جهانيان باشد زيرا دانشمند امير و سلطان بر نادانست تا روز قيامت.
از اسم پيرمرد پرسيدم مرديكه در پهلوى وى قرار داشت گفت اين پيرمرد خليفهى رسول خداست من در پاسخ گفتم من براى هيچ كس اين نام را بعد از پيامبر سراغ ندارم مگر لغات تازهاى از لغتهاى عرب باشد اما خلافت شايستگى ندارد مگر براى آدم و داود و سنت در آن خلافت براى انبيا و اوصيا ميباشد.
و همانا شما دروغ بر خدا و رسولش را بزرگ مىشماريد سپس نفى علم و دانش از خودش كرد و از گناهش پوزش طلبيد و گفت مردم بخلافت من راضى شدند و سپس نام مرا خليفه گذاشتند در صورتى كه ميان امت پيامبر از من كسى داناتر هست سپس ما قناعت كرديم بآنچه كه براى خودش فرمان داد و اختيار كرد بنا بر اين من براى راهنمائى مردم جلو افتادم و در جستجوى حق شدم كه اگر حق براى من روشن