إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧١ - سخنان آن سرور در باره آزمايش اوصياء و شرح آزمايشها چهاردهگانه
امور دفن. كفن، غسل، حنوط، نماز بر آن حضرت، نهادن او را در قبر، گرد آورى كتاب خدا و عهد و پيمان نسبت به آفريدگان خدا ولى تمام اينها مصيبت را از نظر نمىبرد، اشك روان، غم در جنبش و هيجان، آتش دل فرو نمىنشست، بزرگى مصيبت را از خاطرم نميبرد تا اينكه من حق واجب براى خداى عز و جل و رسولش را نسبت بخودم ادا كردم و رساندم آنچه را كه امر كرده بود بآن و صبر و شكيبائى نمودم.
سپس بيارانش نگاهى كرد و فرمود: آيا چنين نبود همه گفتند آرى اى امير مؤمنان.
و اما دومى اى برادر يهود، همانا رسول خدا مرا در زندگى خود امير بر تمام امتش قرار داد و از تمام آنان براى من بيعت گرفت كه فرمانبردارى مرا كنند و فرمانداد كه اين مطلب را حاضران بغائبان برسانند من اداكنندهى دستورات رسول خدا بسوى مردم بودم و رهبر آنان پس از درگذشت رسول خدا بودم.
در دل من فكر نزاع با احدى نبود در بارهى چيزى از كارها در زندگى رسول خدا و نه هم اين خيال بعد از رسول در من بود بعد رسول خدا فرمانداد به سپاهى كه با اسامة بن زيد هنگام بيماريش فرستاد همان بيمارى كه در آن درگذشت هيچ كس را پيامبر از اوس و خزرج و بزرگان عرب و از ساير مردم از كسانى كه مىترسيد بيعت را در هم بشكنند و از آنان كه ميديد كينهاى من را در دل دارند از آنان كه پدران و برادران و فاميلشان بدست من كشته بود نخواند مگر اينكه در آن سپاه فرستاد.
هيچ كس را از مهاجر و ساير مسلمانان و غير آنان از آنان كه