إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٦ - جنگ دوم جنگ احد بود
على ٧ عرضكرد من او را كشتم، رسول خدا از خوشحالى تكبير گفت و عرض كرد سپاس خدائى را كه دعاى مرا مستجاب كرد در بارهى نوفل على همچنان يكى را پس از ديگرى از قهرمانان مشركان ميكشت تا اينكه نيمى از جمعيت را به تنهائى كشت مسلمانان و فرشتگان نيكو سرشت نيم ديگر آنان را كشتند على هم در كشتن نصف ديگر با آنان شريك بود آنچه كه از آن گروه بجا مانده بود پيامبر مشتى ريگ برداشت بسوى آنان افكند و فرمود قبيح باد روهاى شما تمامشان فرار كردند.
اين جنگ بزرگ چنانچه شرح داديم نمونهاى از شجاعت آن حضرت است و چقدر سزاوار است گفتهى اين گوينده درين باب كه ميگويد:
|
لك حالتان مسالفا و محاربا |
بالعدل منك و سيفك المخضوب |
|
|
براى تو دو حال است حال جنگ و آشتى |
بدادگرى تو و شمشير تو كه خونين است |
|
|
فرّقت ما بين الذوائب و الطلى |
و جمعت ما بين الطلى و الذئب |
|
|
سرها را از پيكرها جدا كردى |
و ميان گرگ و بچه آهو را با هم جمع كردى |
|
جنگ دوم جنگ احد بود
درين جنگ عمر امير المؤمنين نوزده سال بود احد كوه بزرگى است نزديك مدينه اين جنگ بزرگ در برابر همان كوه بود علت جنگ هم اين بود كه چون قريش در جنگ بدر شكست خوردند و گروهى از آنان كشته و جمعى هم اسير شدند براى كشته شدن بزرگانشان