إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٥ - اول جنگ بدر
صدا زد بسوى من بيا كجا ميروى اى پسر خطاب على ٧ بوى فرمود او را واگذار و مرا بگير اى پسر عاص.
عمر گفت با هم رد و بدلى كردند و من هنوز از جاى خود نرفته بودم كه على ٧ او را كشت و چنين سروده شده.
|
اذا انسكبت دموع في خدود |
تبيّن من بكى ممن تباكى[١] |
|
بعد حنظله بن ابى سفيان با وى جنگيد تا بنزديك آن حضرت رسيد امير المؤمنين ضربتى باو زد كه ديدگانش فرو ريخت و روى زمين افتاد و كشته شد.
بعد طعيمة بن عدى جنگيد او را نيز كشت بعد نوفل بن خويلد كه از شيطانهاى قريش بود آمادهى جنگ با حضرت شد قريش او را خيلى بزرگ ميشمردند و پيش ميانداختند فرمان او را اطاعت ميكردند او بود كه ابا بكر و طلحه را پيش از هجرت در مكه بزنجير و طناب بست روز بروز تا شب آنان را عذاب ميكرد تا اينكه مردم درخواست آزادى آنان را كردند، پيامبر اسلام چون فهميد كه نوفل در جنگ بدر حاضر شده فرمود بار الها شر او را از سر ما دور كن.
امير المؤمنين عزم او كرد بعد ضربتى باو زد كه شمشير به خودش فرو نشست پس شمشير را از خودش كند ضربتى به پايش زد زرهش بپايش پيچيده بود قطع كرد سپس آماده كشتن او شد و او را كشت بسوى پيامبر برگشت شنيد كه پيغمبر ميفرمود از نوفل كسى خبر دارد؟
[١] هر گاه اشكها بگونه بريزد گريهكننده از كسى كه خود را شبيه به گريهكننده ميكند آشكار مىشود.