إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٧٩ - آمدن جاثليق رومى و پاسخ سؤالات او به وسيله على
دادند از دليلها و برهانشان و چند تن از دانشمندان شهر براى مناظره و مباحثه بسوى مدينه فرستاد تا با آنان كه بر خلاف فرمان پيامبر خليفه تعيين كردند مناظره و بحث كنند.
بجاثليق دستور داد كه از ميان يارانش و اسقفها دانشمندانى انتخاب كند او هم يك صد نفر از ميان آنان برگزيد سپس بطرف مدينه حركت كردند در پيشاپيش همهى آنان دانشمندانى بنام جاثليق بود كه همهى دانشمندان بفضل و دانش او اقرار داشتند كه متبحر در دانش است او كلام را از تاويلش بيرون مىآورد و هر فرعى را بسوى اصلش برميگرداند او عاجز و ناتوان و كند فهم و مضطرب و بد دل و كاهل نبود ساكت بود و سخن نميگفت هر گاه از او چيزى ميپرسيدند پاسخ ميداد هر گاه منعش ميكردند صبر ميكرد.
آن دانشمند با همراهانش وارد مدينه شدند تا اينكه از مركبها پياده شدند سپس از مردم مدينه پرسيدند كه پيامبر در باره كى نسبت بجانشينى خودش سفارش فرموده مردم آنان را بابى بكر راهنمائى كردند سپس بمسجد رسول خدا آمدند و بر ابى بكر وارد شدند او در ميان گروهى از قريش كه در ميان آنان بود، عمر بن خطاب ابو عبيدهى جراح، خالد بن وليد، عثمان بن عفان و باقى مردم سپس در برابر او ايستادند.
بزرگ روميان سلام كرد جواب سلامش را دادند سپس دانشمند رومى گفت ما را بسوى جانشين رسول خدا راهنمائى كنيد كه ما گروهى از اهل روم هستيم و من مسيحى مذهبم چون خبر درگذشت پيامبر