إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٣٥ - داستان حذيفه يمانى با مسلم ايرانى
رسول خدا امسال آماده سفر مكه شده تا برنامه دينى حج و مناسك مردم را بآنان بياموزد كه تا آخر روزگار براى مردم سنت باشد حذيفه گفت همهى مردم رفتند و كسى از مسلمانان بجا نماند مگر اينكه با رسول خدا بمكه رفت و اين سنت را انجام داد تا بهرهى خود را به بيند و آشنا بمناسك شوند، مسائل مذهبى حج را بياموزند رسول خدا با مردم بطرف مكه بيرون تشريف برد و زنانش نيز همراه آن حضرت بودند و اين سفر حجة الوداع بود.
چون حج مردم تمام شد و مناسك خود را انجام دادند و مردم نيازمنديهاى حج را فهميدند پيامبر بآنان اخطار كرد كه مذهب ابراهيم را برايشان بپا داشته آنچه را مشركان بعد از ابراهيم در اعمال حج زياد كردند همه را برداشت موضوع حج را بسوى اصلش برگرداند وارد مكه شد و يك روز در آنجا ماند.
سپس جبرئيل بر آن حضرت فرود آورد اول سورهى عنكبوت را و گفت بخوان اى محمّد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ[١]
[١] آيات اول سوره عنكبوت آيا مردمان پنداشتند كه واگذاشته ميشوند كه بگويند ايمان آورديم و ايشان آزمايش نمىشوند و مسلم ما آزمايش كرديم كسانى را كه پيش از ايشان بودند همانا خدا راستگويان و دروغگويان را خوب مىشناسد آيا پنداشتند آنان كه بديها را انجام ميدهند كه ما را ناتوان ميكنند بد قضاوتى ميكنند.