إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٦٠ - حديث لوح و نصوص بر امامت ائمه
حركت كردند حضرت رضا ٧ بر او نماز خواند و تلقين داد بعد هم بر فراز قبرش ايستاد و گريه كرد بعد فرمود: اى حبابه پدران مرا از طرف من سلام برسان.
[حديث لوح و نصوص بر امامت ائمه :]
و از حضرت ابى عبد اللَّه ٧ روايت شده كه فرمود: پدرم بجابر بن عبد اللَّه انصارى فرموده كه اى جابر مرا بسوى تو حاجتى است هر گاه كه براى تو آسان است تا با تو خلوت كنم آن حاجت را از تو بخواهم جابر عرض كرد در هر موقعى كه شما دوست داريد پدرم در بعضى از اوقات با جابر خلوت كرد فرمود: اى جابر خبر بده مرا از آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا ديدى و مرا آگاه كن از آنچه كه خبر داد تو را مادرم كه در لوح چه نوشته شده؟
جابر عرض كرد: خدا را گواه ميگيرم كه من در زندگى رسول خدا بر مادرت فاطمه وارد شدم كه او را براى ولادت حسين ٧ تبريك بگويم در دست مادرت لوحى ديدم سبز رنگ بود گمان كردم زمرد است و در آن لوح نوشتهاى ديدم سفيد، شبيه و مانند نور خورشيد، بمادرت عرض كردم پدر و مادرم فدايت اى دختر رسول خدا اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خدا ارمغان بسوى رسولش فرستاده، در اين لوح نام پدر و نام على و دو فرزندم و نام جانشينان از نسل من است اين لوح را پدرم براى خوشنودى من بمن بخشيد.
جابر عرض كرد: مادرت فاطمه لوح را بمن داد من خواندم نسخهاى از آن نوشتم پدرم فرمود: آيا ممكن است بمن نشان دهى.
عرض كردم: بلى. پدرم با جابر راه افتاد تا بمنزل جابر رسيدند جابر صحيفهاى براى پدرم بيرون آورد از كاغذ بريده پدرم فرمود: