إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٥ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
خورشيد را فرمان ميدهد كه على را باسم صدا زند و بگويد اين پروردگار شماست او را پرستش كنيد همانا تو اى على فردا بعد از نماز صبح بسوى بقيع برو، در محل طلوع خورشيد بايست پس هر گاه خورشيد درخشيد او را بدعائى كه بتو ياد ميدهم بخوان و بگو سلام بر تو اى آفريده خداوند و گوش فرا ده كه براى تو چه ميگويد و چه بتو برميگرداند بعد بسوى من آن خبر را بياور مردم گفتار رسول خدا را شنيدند آن نه نفر فسادكنندهى در زمين هم گفتار پيامبر را شنيدند.
سپس گروهى از آنان به بعضى ديگرشان گفتند هميشه محمّد شما را فريب ميدهد كه در بارهى پسر عمش معجزهاى آشكار كند بد سخنى امروز محمّد گفت، دو نفر از آنان گفتند و شديدا هم سوگند ياد كردند آن دو ابو بكر و عمر بودند كه ما فردا خواهى نخواهى در بقيع حاضر ميشويم تا اينكه به بينيم و بشنويم آنچه را كه ميباشد از طرف على و خورشيد.
چون رسول خدا ٦ نماز صبح را خواند و على هم با وى نماز خواند رو بعلى كرد و فرمود، اى ابا الحسن حركت كن برو بسوى آنچه كه ترا خدا و رسولش فرمانداده برو بسوى بقيع تا بخورشيد بگوئى آنچه را گفتم و دعاها را بگوش او خواند سپس امير المؤمنين بيرون آمد بسوى بقيع رفت تا اينكه خورشيد طالع شد سپس آرام آرام آن دعا را خواند كه هيچ كس نمىفهميد مردم گفتند اين همهمهى على دعاى محمّد است كه از طريق سحر بوى آموخت.
سپس على ٧ بخورشيد فرمود سلام بر تو اى آفريدهى جديد خدا خداوند خورشيد را به سخن آورد بزبان عربى روشن سپس گفت