إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٦ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
عليك السّلام اى برادر رسول خدا و وصى او گواهى ميدهم باينكه تو اول و آخر و ظاهر و باطن هستى و تو بندهى خدا و برادر رسول خدا از روى حق و حقيقتى، اندام مردم بلرزه در آمد و خردهايشان در هم آميخت و از خشم صورتهايشان سياه شد و سوى رسول خدا آمدند.
عرضكردند اى رسول خدا اين امر شگفت آور چيست از قدرت پيامبر و رسولان و امتهاى گذشته و قديم خارج است تو بما ميگفتى على بشر نيست و او پروردگار شماست او را پرستش كنيد سپس رسول خدا بآنان فرمود در مقابل مردم در ميان مسجد ميگوئيد آنچه را را خورشيد گفت و گواهى ميدهيد بآنچه كه شنيديد آنان گفتند على حاضر مىشود كه بگويد ما بشنويم و گواهى دهيم بآنچه كه بخورشيد گفت و آنچه خورشيد براى او گفت سپس رسول خدا بآنان فرمود نه بلكه شما بگوئيد.
عرضكردند كه على بخورشيد فرمود: سلام بر تو اى آفريدهى جديد خداوند، بعد از آنكه مردم همهمه كردند و از گفتهى او بقيع بلرزه در آمد سپس خورشيد او را پاسخ داد و گفت بر تو سلام اى برادر رسول خدا و جانشين او من گواهى ميدهم كه تو اولى و آخرى و ظاهرى و باطنى و همانا تو بندهى خدا و برادر رسول خدائى رسول خدا بمردم فرمود سپاس پروردگارى را كه ما را ويژه آنچه را كه شما جاهليد قرار داد و بما بخشيد آنچه را كه نمىدانيد. شما مىدانيد كه من على را برادر خودم قرار دادم سواى شما و شما را گواه گرفتم كه على وصى من است چرا انكار كرديد چرا آنچه را خورشيد در بارهى او گفت نميگوئيد كه تو اول و آخر و ظاهر و باطنى.