إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٧ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
عرضكردند اى رسول خدا بواسطهى اينكه شما فرموديد كه خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است در كتابش كه از آسمان بر تو فرود آمده سپس رسول خدا فرمود واى بر شما از كجا ميدانيد كه خورشيد چه گفته است اما گفتهى خورشيد كه گفت يا على تو اولى راست است على اول كسى است كه ايمان آورده بخدا و رسولش از كسانى كه من بايمان دعوت كردم از مردان و خديجه است از ميان زنان.
و اما گفتهى خورشيد كه گفت آخرى بواسطهى اينست كه على آخرين وصى و من آخرين پيامبر و خاتم پيامبرانم و اما گفتهاش كه گفت ظاهر همانا هر چه خدا بمن بخشيد از علم و دانش على ظاهر و آشكارا كرد، دانش او غير دانش من نيست و خدا بعد از من جز بعلى و فرزندانش دانش خود را نياموخت و اما گفتهى خورشيد كه گفت باطن بخدا سوگند كه على باطن علم و دانش اولين و آخرين و ساير كتابهاى فرود آمدهى بر پيامبران و رسولانست و خداوند نيفزود بمن علمى را كه على او را نميدانست و نه بخشيد بمن وصفى را كه باو هم عطا نكرد مردم سپس چه چيز را انكار ميكنيد.
همهى آنان گفتند اى رسول خدا ما استغفار مىكنيم اگر آنچه را كه شما ميدانيد ما هم بدانيم برترى شما و على بر ما از ميان برداشته مىشود از خدا براى ما طلب آمرزش كن سپس خداوند سبحان اين آيه را فرو فرستاد: «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ