إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦٤ - تشرف خضر پيامبر و پاسخ سؤالا او
بمن فرمانداد كه آن مرد را بكشم سپس رسول خدا گفتنىها را در بارهى من و ايشان گفت هلاكت و نابودى او و رفيقش بيش از آنست كه آمارش بدست آيد و شمرده شود اين دو در پيش نادانان نقصى ندارند بلكه دوست ترين مردمند بسوى نفسهايشان.
همانا مردم براى خاطر آن دو خشم ميكنند چيزى را كه حاضر نيستند كه براى رسول خدا خشم كنند و پرهيز ميكنند كه آن دو را بنام بد يادآورى كنند آنچه را كه نسبت برسول خدا پرهيز نميكنند.
[تشرف خضر پيامبر و پاسخ سؤالا او]
گفته شده كه روزى مردى خوش هيكل رو آورد و بر على ٧ امير المؤمنين سلام كرد سپس نشست و عرضكرد اى امير المؤمنين سه مسأله از تو مىپرسم اگر پاسخ دادى ميدانم كه مردم ترا واگذاشتند از فرقان تو آنچه را كه خداوند بر آنان حكم كرده و آنان مؤمن نيستند در دنيا و آخرتشان و گر نه ميدانم كه تو و اينان يكسانيد سپس امير المؤمنين و امام الموحدين ٧ فرمود: بپرس از من هر چه برايت آشكار مىشود.
عرضكرد اى امير المؤمنين خبر ده مرا هنگامى كه مرد ميخوابد روحش كجا ميرود؟ خبر ده مرا از مرد چطور فراموش ميكند و چطور بخاطرش مىآيد؟ خبر ده مرا مرد چطور شباهت بعموها و دائىهايش پيدا ميكند سپس حضرت امير المؤمنين متوجه فرزندش امام حسن شد و فرمود اى ابا محمد او را جواب ده.
امام حسن فرمود اما اينكه گفتى مرد ميخوابد و روحش كجا ميرود همانا روح چسبيده بباد است و باد آويزان بهواست تا وقتى كه صاحب روح بيدار مىشود پس اگر خداى عزّ و جلّ اجازه دهد به