إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٧ - شرح دادن آن حضرت سرانجام عمرو بن حمق خزاعى را
عرض كرد يا امير المؤمنين ما بيست و چهار طايفه بوديم از بنى اسرائيل كه سركشى و نافرمانى كرديم شهرها را واگذارديم هيچ گاه در آنها جا نگرفتيم و در سايبانها جايگزين شديم تا از آب دور باشيم.
سپس كسى آمد كه تو او را از ما بهتر ميشناسى فريادى زد كه همهى ما گرد هم آمديم گفت چرا از شهرها گريختيد نهرها و آبها را واگذارديد و در اين بيابانها جا گرفتيد اراده كرديم كه بگوئيم ما برتر از همهى جهانيم گفت: دانستم در دلهاى شما چيست؟ آيا بر خدا برترى و بزرگى ميورزيد باو گفتيم نه گفت مگر خدا بر شما پيمان نگرفت كه به محمّد بن عبد اللَّه ايمان بياوريد عرض كرديم چرا گفت:
و نيز از شما پيمان گرفت كه بوصى و خليفهى او على بن ابى طالب ايمان بياوريد ما خاموش گرديديم جواب نداديم مگر بزبان اما دل و نيّتهايمان نپذيرفت گفت: آيا فقط بزبان ميگوئيد.
بعد فريادى زد بر ما و گفت باجازهى خداى تعالى مسخ شويد هر طايفهاى به چيزى بعد گفت: اى بيابان بفرمان خدا نهرها باشيد كه اين مسخشدهها مأوا بگيرند در ميان تو و بنهرها و درياهاى دنيا وصل بشو بطورى كه آبى نباشد مگر در اينجا پيدا شود، سپس ما مسخ شديم و ما بيست و چهار طايفه بوديم بعضى از ما گفت: اى كسى كه مقتدر بر ما شدى بقدرت و نيروى خداى تعالى بحق آن خدا ما را از آب بىنياز كن و بر وى زمين قرار ده هر طور كه ميخواهى.
امير المؤمنين فرمود: اى ماهى براى من انواع مسوخات دريائى و خشكى را روشن كن گفت: اما مسوخات دريائى مائيم: ١- جرى