إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٠ - معجزات و كرامات آن سرور و اطلاع بر دلها و نفوس
خدا طلبى دارد يا وعدهاى پيامبر باو داده بسوى ما بيايد چنين بود كه مردى مىآمد و همانا امير المؤمنين چيزى نداشت كه باو بدهد سپس عرض ميكرد پروردگار را قرض پيامبرت را بپرداز پس ميرسيد آنچه كه پيامبر وعده كرده بود از زير بساط بدون كم و زياد.
ابو بكر بعمر گفت اين مرد وامهاى پيامبر را از زير بساط مىپردازد ميترسم تمام مردم بسوى او برگردند و ادعاى خلافت كند عمر بابى بكر گفت منادى تو هم فرياد ميزند همانا بزودى تو هم وامها را ميپردازى همچنان كه على مىپردازد.
سپس منادى ابو بكر فرياد زد هر كس را طلب و وعدهاى در پيش رسول خداست بگويد تا پرداخته شود سپس خدا عربى را بر او مسلط كرد و گفت وعدهاى رسول خدا بمن داده كه هشتاد ناقهى سرخ مو چشم سياه و مهار دار با تمام بارش بمن بدهد ابو بكر گفت فردا پيش ما بيا مرد عرب رفت ابو بكر بعمر گفت اين كار را ديدى تو مرا درين آزار و گرفتارى افكندى واى بر تو من از كجا بيست شتر بياورم آنهم با اين خصوصيات و نشانهها تو جز اينكه ما را پيش مردم دروغگو معرفى كنى اراده ديگرى ندارى.
عمر گفت اى ابا بكر درين جا حيلهايست كه ترا خلاص و رها ميكند ازين گرفتارى ابو بكر گفت آن حيله چيست؟ عمر گفت ميگوئيم دليلت را بياور براى رسول خدا كه از آن حضرت طلب كارى تا بپردازيم طلب ترا چون فردا شد اعرابى آمد گفت من براى وعدهى ديروز آمدم ابو بكر و عمر گفتند دليلت را بياور كه از رسول خدا طلب كار هستى تا اينكه قرض آن حضرت بپردازم.