إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٢١ - سلوني قبل أن تفقدوني
بعد حضرت بفرزندش امام حسن فرمود: حركت كن بر فراز منبر قرار گير سخنانى بگو كه بعد ازين قريش ترا نسبت بنادانى ندهند كه بگويند حسن بن على چيزى نميداند حضرت حسن عرض كرد اى پدر چطور بر فراز منبر روم در صورتى كه شما در دنيا هستيد و مىبينيد و مىشنويد حضرت فرمود پدر و مادرم بفدايت با اينكه ترا مىبينم بر فراز منبر رو و مرا مبين.
حسن بر منبر قرار گرفت ستايش خدا و درود كوتاهى بروان جدش پيامبر فرستاد و بعد فرمود: شنيدم كه جدم رسول خدا فرمود:
من شهر علم هستم و على در آن شهر است و ممكن نيست وارد شدن در شهر مگر از در آن بعد فرود آمد على او را دربرگرفت و به سينه چسباند بعد بحسين فرمود بلند شو بر فراز منبر رو سخنى بگو كه قريش بعد ازين گمان نكنند كه تو نادانى و نگويند حسين بن على چيزى نمىداند ولى كلام تو بايد دنبالهى كلام برادرت باشد سپس حضرت حسين بر فراز منبر قرار گرفت ستايش و ثناى خدا نمود و درود كوتاهى بر پيامبر خدا فرستاد و بعد فرمود: اى گروه مردمان از جدم رسول خدا شنيدم كه ميفرمود: همانا على شهر هدايت است هر كه در آن شهر وارد شود نجات مىيابد و هر كس از آن دورى كند و او را پشت سر اندازد نابود شود سپس على بر جست بسوى او او را به سينه چسبانيد و بوسيد.
بعد فرمود: مردم بدانيد كه اين دو جوجهى رسول خدايند و اين دو امانتى است كه بمن سپرده و منهم اين دو را بشما مىسپارم اى مردم رسول خدا در بارهى اين دو از شما ميپرسد كه چه كرديد؟