إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣١٩ - سلوني قبل أن تفقدوني
آدم و حوا خلق نكرده همه گفتند راست گفتى اى پادشاه سلطان گفت مگر آدم دخترانش را بازدواج پسرانش در نياورد[١] گفتند چنين است راست گفتى دين همين است كه تو دارى.
بعد از آن اين برنامه در ميان آنان اجرا شد خداوند هم آنچه كه از علم و دانش در سينهى آنان بود نابود كرد و كتابش را از ميان آنان برداشت اينان كافرانند كه وارد آتش ميشوند بدون حساب ولى منافقان عذابشان از اينان مشكلتر است، اشعث بن قيس گفت بخدا سوگند مانند اين جواب نشنيدهام بخدا سوگند دگر بسوى اين گونه پرسشها بر نميگردم.
بعد حضرت فرمود بپرسيد از من آنچه را كه ميخواهيد پيش از آنكه مرا از دست دهيد مردى از آخر مسجد بلند شد در حالى كه بعصا تكيه كرده بود پا بر گردن مردم ميگذاشت و جلو مىآمد تا نزديك امير المؤمنين رسيد و عرضكرد اى امير مؤمنان مرا بيك عملى راهنمائى كن تا انجام دهم و بدان وسيله از آتش نجات پيدا كنم.
حضرت فرمود: بشنو بعد بفهم بعد يقين كن كه دنيا ثباتش به سه چيز است.
١- دانشمند گويندهاى كه عمل بعلمش بكند.
٢- به ثروتمندى كه از انفاق ثروتش باهل دينش و تهىدستان بخل نورزد.
٣- به تهى دست و فقيرى كه صبر در فقرش كند پس هر گاه عالم
[١] آدم دخترانش را به پسرانش ازدواج نكرده بكتب مربوطه مراجعه شود مترجم.