إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٠ - احتجاج و مناشده آن سرور در روز شورى
مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد زدند و گفتند تا كى باين آيه ما را سرگرم دارى در صورتى كه شيعيانت در آستانهى تباهى قرار گرفتهاند.
حضرت فرمود تا آنگاه كه خداوند فرمان دهد امرى را كه بجا آورده شود زيد بن كثير مرادى فرياد كشيد و عرضكرد اى امير المؤمنين ميگوئى ديروز بود كه تو آمادهى پيكار با معويه بودى و ما را هم وادار به جنگ ميكردى و حال اينكه دو مرد از تو داورى ميخواستند كه يكى از آن دو در سخن شتاب كرد با شتاب سر او را مانند سر سگ قرار دادى سپس او را بشرى مستوى قرار دادى.
گروهى از اصحاب تو ميگويند چرا اين نيرو و قدرت بمعاويه نميرسد تا اينكه شر معويه را از ما باز دارد تو ميگوئى سوگند به شكافنده دانه و آفرينندهى موجودات زنده اگر بخواهم با همين پايم بر سينهى معويه بزنم و او را با مغز بزمين آورم ميتوانم پس چرا انجام نميدهى آنچه را كه ميخواهى چرا ارادهى ضعف و ناتوانى ما را دارى تا اينكه در قدرت تو شك پيدا كنيم و در نتيجه وارد آتش شويم.
امير المؤمنين ٧ فرمود مسلم اين كار را انجام ميدهم و شتاب ميكنم در بارهى پسر هند سپس پايش را از فراز منبر كشيد و از ديوار مسجد بيرون كرد و فرمود مردم تاريخ اين روز را ياد داشت كنيد و اعلام كنيد كه درين ساعت با پايم به سينهى معويه زدم او را از روى تختش با مغز افكندم گمان كرد دورش را گرفتهاند فرياد زد اى امير المؤمنين مهلت كجا رفت سپس پايم را برگرداندم. مردم توقع خبر تازهاى را از طرف شام داشتند و ميدانستند كه همانا امير المؤمنين راست ميفرمايد.