پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣١ - راه دوم
عمر ادامه مىدهد: سندى بيرون آمده، مرا خواند. من و عدّهاى از دوستانم برخاسته، داخل شديم. سندى رو به من كرد و گفت: اى ابو حفص، پارچه را از روى موسى بن جعفر برگير و چون پارچه را برگرفتم او را مرده يافتم. از ديدن او گريستم و كلمه استرجاع بر زبان آوردم.
سپس به حاضران گفت: او را بنگريد. يكايك حاضران نزديك شده، او را نگريستند.
آنگاه گفت: همگى گواهى مىدهيد كه اين [مرده] موسى بن جعفر بن محمد است؟ گفتيم: آرى، گواهى مىدهيم كه او موسى بن جعفر بن محمد است.
سندى به يكى از غلامان گفت: عورت (شرمگاه) او را با پارچهاى بپوشان و بدن او را در معرض ديد قرار ده و غلام چنان كرد.
آنگاه سندى گفت: آيا چيزى و اثرى غيرطبيعى در او مىبينيد؟
گفتيم: نه. چيزى غيرطبيعى در او نمىبينيم، جز اينكه او مرده است.
در اين هنگام گواهى حاضران را ثبت كرد و آنان راه خانه خويش در پيش گرفتند».[١]
راه دوم
در اين بخش از برنامه عوامفريبانه و منحرف كردن افكار مردم، هارون الرشيد خود به ميدان آمده بود تا در برابر جمع بزرگان شيعه، چنين وانمود كند كه امام عليه السّلام به مرگ طبيعى مرده و او هيچگونه دخالتى در وفات امام عليه السّلام نداشته،
[١] . كمال الدين/ ٣٧ يا عيون اخبار الرضا ١/ ٩٧ حديث ٣ و بحار الانوار ٤٨/ ٢٢٥ حديث ٣٧( به قتل از كمال الدين/ ٣٧ عيون اخبار الرضا ١/ ٥٧ حديث ٣.