پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٦ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
پايينتر از او نشستى و در نهايت ما را فرمودى تا هنگام سوارشدنش ركاب براى او بگيريم؟
هارون گفت: او امام و پيشواى مردم، حجت خدا بر مردم و خليفه او در ميان بندگان خداوند است.
گفتم: اى امير مؤمنان، آيا اين اوصافى كه برشمردى همگى از آن تو نبوده و در تو جمع نشده است؟
هارون گفت: من پيشواى ظاهرى هستم كه با قدرت و چيرگى به اين منصب رسيدهام، اما موسى بن جعفر، امام بر حق است. پسركم، به خدا سوگند او به مقام خلافت و جانشينى رسول خدا از من و تمام خلق سزاوارتر است. به خدا سوگند اگر تو بر سر خلافت با من ستيز كنى سرت را از پيكرت جدا مىكنم، چرا كه حكومت و سلطنت عقيم است [و هيچ خويشاوندى را نمىشناسد]».[١]
اين داستان نشان مىدهد كه هارون حق را پذيرفته و صاحب حق را مىشناسد، اما دنيادوستى و قدرتطلبى، او را از بيان حقيقت بازداشته و تنها دور از چشم بيگانگان، آن را بر زبان مىآورد و در عين حال به فرزندش مىفهماند كه هركس با او سر ستيز برافرازد، سر مىبازد.
٣. مأمون مىگويد: «زمانى كه هارون مدينه را به قصد مكه ترك مىكرد كيسهاى حاوى دويست دينار به فضل بن ربيع داد و گفت: اين كيسه را براى موسى بن جعفر ببر و به او بگو: امير مؤمنان گفته است: در تنگنا هستيم و در وقتى ديگر احسان و نيكى ما به تو خواهد رسيد.
[١] . عيون اخبار الرضا ١/ ٨٨ حديث ١؛ بحار الانوار ٤٨/ ١٢٩ حديث ٤؛ مدينة المعاجز/ ٤٤٩ حديث ٧٤؛ حلية الابرار حديث ٢/ ١٦٩؛ اثبات الهداة ٥/ ٥١١ حديث ٢٩؛ مستدرك الوسائل ٢/ ٥٢.