پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٣ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
امام گفت: گستردگى سلطنت تو و دنيا دوستىات.
هارون «غاليهدانى» خواست و با دست خود از آن غاليه امام عليه السّلام را عطرآگين كرد، سپس دستور داد خلعتهايى و دو كيسه زر براى حضرت بياورند و چنين كردند.
فضل مىگويد: چون امام عليه السّلام از نزد هارون خارج شد من نيز در پى او روان شدم و از او پرسيدم: چه [ذكرى] گفتى كه بدان وسيله از [گزند] هارون رهايى يافتى؟
گفت: دعاى جدم على بن ابى طالب عليه السّلام را خواندم. هرگاه او اين دعا را مىخواند و به مصاف سپاه مىرفت آن را شكست داده و چون با تكسوارى هماوردى مىكرد او را مغلوب مىنمود. اين، دعاى دفع بلاست.
گفتم: اين دعا چيست (چگونه است)؟
گفت: بگو:
اللّهم بك اساور، و بك احاول (و بك احاور)، و بك أصول، و بك أنتصر، و بك أموت، و بك أحيا، أسلمت نفسي إليك، و فوّضت أمري إليك، لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلى العظيم. اللّهم إنك خلقتني و رزقتني، و عن العباد بلطف ما خوّلتني أغنيتني، و إذا هويت رددتني، و إذا عثرت قوّمتني، و إذا مرضت شفيتني، و إذا دعوت أجبتني يا سيدي ارض عني فقد أرضيتني؛
بار خدايا، با [نام] تو چيره مىشوم، و با [نام] تو توانايى مىيابيم (و به [نام] تو گفتوگو مىكنم)، و با [نام] تو يورش مىبرم، و با [نام] تو پيروز مىشوم، و با [نام] تو مىميرم، و با [نام] تو زنده مىشوم. خود را به تو سپرده و كارم را به حضرتت واگذاردهام و هيچ توانى و قوتى جز از خداى والا و بزرگ نيست.
بار خدايا، تو مرا آفريدى و روزىام دادى و پوشانيدى، با آنچه به من دادى، از