پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٩ - ٣ رسوا كردن عملكرد دستگاه اموى
اندازى بنى اميّه بر خلافت و دور كردن اهل بيت عليهم السّلام از مقام و منصب الهى خود اينگونه فرمودهاند:
... اوج اين قضيّه از زمان معاويه پس از شهادت امام حسن عليه السّلام شروع شد. در اين زمان بود كه شيعيان ما در هر شهرى به قتل رسيدند، در اين زمان بود كه به صرف تهمت تشيّع و دوستى ما دستها و پاها قطع مىشد. هركس به دوستى و دل سپردن به ما معروف مىگرديد زندانى شده، اموالش غارت گرديده، خانهاش ويران مىگرديد. پس از اين دوره روزبهروز بلايا بيشتر و شديدتر گرديد تا به زمان عبيد اللّه بن زياد قاتل امام حسين عليه السّلام رسيد. سپس پس از او حجّاج بر سر كار آمد.
او نيز مردم را به شديدترين وجه كشت و شيعيان ما را با كوچكترين ظنّ و گمان و تهمتى زندانى نمود، كار به جايى رسيد كه هركس آرزو مىكرد او را با صفت زنديق و كافر بخوانند امّا با صفت شيعه على عليه السّلام نخوانند، و كار به آنجا كشيد كه مردان نيك و كسانى كه در جامعه بهخوبى ياد مىشدند- و شايد راستگو و پرهيزگار نيز بودند- شروع به گفتن احاديث بلند و عجيب در رابطه با برترى بعضى از حاكمان پيشين نمودند، در حالىكه هيچكدام از آن احاديث و روايات را خداوند نيافريده و هيچگاه در جهان خارج مضمون آنها به وقوع نپيوسته بود. امّا او در هنگام روايت كردن اين احاديث آنها را بر حقّ و ثواب مىپنداشت. چراكه پيش از وى و همزمان با وى راويان بسيارى كه به دروغ و عدم پرهيزگارى در جامعه معروف نبودند همين روايات را نقل نموده بودند[١].
[١] . شرح نهج البلاغه ١١/ ٤٢- ٤٤.