پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٨ - بخش دوم رويدادهاى مهم عصر امام باقر عليه السلام
آنان را به زندان فرستاد. حجّاج جوّى از قتل و كشتار در ميان جامعه بهوجود آورد كه حتّى در زمان زياد بن ابيه و فرزندش عبيد اللّه بن زياد نيز مانندى براى آن ديده نشده است.
كوفه در ايّام اين فرد جبّار بدترين محنتها را تحمّل كرد. او در شهر كوفه به مجرّد ظنّ و تهمت به كسى او را به قتل مىرساند. حجّاج در كوفه سخنرانى شديد اللّحنى نسبت به مردم انجام داد كه در آن سخنرانى نه حمد خدا بهجاى آورد و نه بر پيامبر درود فرستاد. در آن سخنرانى آمده است:
اى اهل عراق، اى اهل تفرقه و دورويى، اى از دين برگشتگان بداخلاق، بدانيد كه امير المؤمنين- عبد الملك بن مروان- هنگامى كه چوبههاى تير تركش خود را گرد مىآورد مرا يافت و ديد كه من محكمترين و نشكنترين تير تركش او هستم. پس شما را بهوسيله من به تير زد. او براى سرپرستى شما به من شلّاق و شمشيرى داد. امّا شلّاق افتاد و شمشير در دست من باقى ماند[١].
سپس حجّاج ادامه داد: به خدا سوگند كه من در ميان شما چشمانى خيره و گردنهايى كشيدهشده و سرهايى رسيده مىبينم كه وقت چيدن آن است.
بدانيد كه من همان كسى هستم كه اين سرها را از گردنها بردارم. من از همين حالا عمّامهها و محاسن خونآلود را مىبينم[٢].
حجّاج سپس اين شعر را خواند:
«من آن بلندآوازه آگاه و صاحبنظر هستم و چون در ميدان عمل آيم مرا خواهيد شناخت»[٣].
[١] . تاريخ يعقوبى ٣/ ٦٨.
[٢] . مروج الذّهب ٣/ ٦٨.
[٣] .
|
أنا ابن جلا و طلاع الثنايا |
متى أضع العمامة تعرفوني |
|