پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - امام هادى عليه السلام و معتصم عباسى
محمّد بن جعفر پاسخ داد: نه.
جنيدى گفت: «به خدا سوگند، من حرفى را درباره علم ادبيات بيان مىكنم و گمان دارم كه درباره آن مسأله به حدّ كمال سخن گفتهام. سپس او زبان به سخن مىگشايد و ابوابى از آن علم را براى من املا مىكند كه من از او استفادهها مىبرم، مردم گمان مىكنند من به او درس مىدهم، امّا به خدا سوگند كه من از او درس مىگيرم».
چند روزى گذشت و بار ديگر محمّد بن جعفر با جنيدى روبرو شد و دوباره از او پرسيد: حال آن پسربچّه چطور است؟
بازهم جنيدى حرف او را رد كرد و گفت: ديگر اين حرف را نزن، به خداوند تعالى سوگند كه او بهترين فرد اهل زمين است و بافضيلتترين كسى است كه خداوند متعال خلقت نموده است. گاه مىشود كه او مىخواهد به داخل اتاق خود برود و من به او مىگويم نرو تا سورهاى را بخوانى، و او به من مىگويد چه سورهاى را مىخواهى تا برايت بخوانم؟ من سورههاى طولانى قرآن را كه هنوز درس به آنجا نرسيده است به او پيشنهاد مىكنم، و او سريعا شروع به قرائت آن سوره مىكند، بهگونهاى كه من صحيحتر از اين قرائت در عمر خود نشنيدهام. وى قرآن را با صدايى بهتر از مزمار داود مىخواند. او حافظ قرآن است از اوّل تا به آخر و همچنين دانا به تأويل و تنزيل قرآن.
جنيدى ادامه داد: سبحان اللّه!! اين پسر بچّه كوچك در شهر مدينه و در ميان ديوارهاى سياه خانه پرورش يافته است، و من نمىدانم اين دانش بسيار را از كجا آموخته است؟!!
ازين پس بود كه جنيدى رفتهرفته دست از دشمنى با اهل