پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٦ - عوامل تسريع در سقوط دولت اسلام
اين فروپاشى به معنى سقوط دولت و انقلاب و تنها ماندن امت است، كه اين امت نيز در عين تدين به اسلام، ايمان به آن و تعامل با آن، به دليل تسلسل حوادث محكوم به فروپاشى خواهد بود چراكه امت اسلام مدت بسيار كمى را با اسلام صحيح به سر برده بود،- همان زمان كمى كه شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عهدهدار امر رهبرى انقلاب بود- و پس از آن امت با انقلابى منحرف زندگى كرد، انحرافى كه نگذاشت تا اسلام در عمق زندگى جامعه نفوذ كرده و آنان را در قبال عقيده خود مسئول سازد، و نگذاشت تا اسلام با دادن فرهنگ خود به جامعه آن را در برابر فرهنگهاى بيگانه ايمن كرده و عدم فروپاشى آن را در برابر فرهنگها، حملات و افكار جديدى كه حملهكنندگان به شهرهاى اسلام وارد مىكردند تضمين نمايد.
امت نيز در پى از دست دادن انقلاب، دولت و فرهنگ، خورد شدن شخصيت، درهم شكسته شدن اراده و بسته شدن دستانش توسط حكومتهايى كه زمامداران اين انقلاب منحرف بودند و در نتيجه فقدان روح واقعى خود ديگر خود را بهتنهايى قادر به مقاومت نمىديد چراكه اين حكومتها امت را در برابر حكومتهاى جابرانه خود به كرنش وادار كرده بودند.
طبيعى است كه چنين امتى در چالش با جريان كفرآميزى كه به جنگ با او آمده از هم بپاشد و بهزودى امت، رسالت و عقيده اسلامى يكجا ذوب شود و پس از دوران درخشانى كه بر صحنه تاريخ به عنوان يك حقيقت زنده مطرح بود از آن صفحه محو شده و جز خاطرهاى چيزى از آن باقى نماند و اين پايان كار اسلام بود[١].
اگر نقش ائمه معصومين را كه وظيفه خطير حراست از انقلاب، دولت،
[١] . ر. ك/ اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف/ ١٢٧- ١٢٩.