پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٣ - ازدواج امام جواد عليه السلام
دخترش «امّ الفضل» را با امام جواد عليه السّلام طراحى كرد. هنگامى كه اين خبر به جماعت بنى عبّاس رسيد اجتماع كرده، به همين منظور به نزد مأمون رفته و با او به بحث پرداختند. چراكه آنها بيم آن داشتند بهوسيله اين ازدواج، سلطنت از خاندان بنى عباس بيرون رفته، لباس عزّتى كه- به گمان آنان- خداوند بر اندامشان پوشانيده است از آنان بركنده شود.
آنان به مأمون چنين گفتند: اى امير مؤمنان، تو را به خداوند قسم مىدهيم كه بر اين قصد كه دارى باقى نمانى و از رأى خود بازگشته، ابن الرضا را براى دامادى خود انتخاب نكنى، چراكه ما بيم آن داريم كه با اين كار تو سلطنتى كه خداوند متعال به خاندان ما عنايت كرده از دست ما برود و لباس عزّتى كه خداوند متعال بر ما پوشانيده است از ما بازپس ستانده شود، درحالىكه تو خود مىدانى كه بين خاندان ما و خاندان ايشان از قديم و جديد چه گذشته است و خلفائى كه قبل از تو آمدهاند چگونه با اين خاندان رفتار كردهاند. آنان همواره آنها را كوچك شمرده و آنها را از دستگاه حكومتى دور نگه مىداشتهاند. هنگامى كه تو با پدر او يعنى رضا آنگونه برخورد كردى ما همواره در ترس و وحشت بوديم تا اين كه خداوند اين مشكل را از ما برطرف كرد. پس تو را به خدا و تو را به خدا سوگند مىدهيم دوباره ما را به آن ناراحتى و اضطرابى كه تازه از ما برطرف شده است برنگردانى و رأى خود را از دامادى ابن الرّضا برگردانده و هركس از ميان اهلبيت خود براى اين كار صلاح مىدانى بهجاى او به دامادى برگزينى.
مأمون در پاسخ آنان چنين گفت: امّا آنچه را كه ميان شما خاندان بنى عبّاس و ميان آل ابى طالب روى داده است خود سبب آن بودهايد. اگر شما با انصاف با اين جماعت برخورد مىكرديد آنان براى شما سزاوارترين گروه براى دوستى