پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٥ - ٨ برآورده شدن دعاهاى آن حضرت
شد. هنگامى كه به در قصر متوكّل رسيد ديد فتح بن خاقان، وزير متوكّل، در جلوى در قصر منتظر اوست. فتح وى را استقبال كرد و از تأخيرش در آمدن گله كرد. سپس او را نزد متوكّل برد. متوكّل با قيافهاى كه تبسّم از آن مىباريد و براى آن مرد نشانه بشارت بود با او روبرو شد و به او گفت: اى ابا موسى، چرا از ما كنارهگيرى مىكنى و ما را فراموش كردهاى؟! حال بگو چه مبلغ از ما طلب دارى؟
مرد حوائج خود را به متوكّل گفت و حقوق و عطايايى كه از او قطع شده بود برشمرد. متوكّل دستور داد دو برابر آن مبلغ را به او بپردازند و آن مرد در حالت سرور و شادمانى از نزد متوكّل خارج شد. هنگامى كه آن مرد از قصر متوكّل خارج شد، فتح به دنبال او آمد و به او گفت من شكّ ندارم كه تو از او- يعنى از امام هادى عليه السّلام- خواستى براى تو دعا كند. بنابراين به نزد او برو و از او بخواه براى من هم دعايى بكند.
مرد رو به سوى خانه امام هادى عليه السّلام آمد و هنگامى كه به محضر مبارك آن حضرت مشرّف شد و در برابر آن حضرت ايستاد. امام هادى نگاهى به او انداخته فرمودند: اى ابا موسى، چهره اكنون تو چهره رضايت است.
مرد با كمال خضوع و احترام عرضه داشت: آرى، به بركت شما اى سيّد و مولاى من، امّا آنان به من گفتند: كه شما نه به سمت متوكّل رفتهايد و نه از او در اين رابطه خواهشى كردهايد.
امام عليه السّلام با چهرهاى آكنده از خوشروئى و تبسّم در جواب او فرمودند:
خداوند متعال مىداند كه ما در مصائب و مشكلات جز به او پناه نمىبريم و در ناملايمات جز بر او توكّل نمىكنيم. به همين دليل است كه هرگاه از او چيزى بخواهيم به ما عنايت و عطا مىكند. ما نيز بيم آن داريم كه اگر از اين رويه عدول كنيم خداوند نيز از آن رويه عدول نمايد.