پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣١١ - ١٢ عبد العظيم حسنى
ابو تراب رويانى روايت كرده و گفته است: از بو حماد رازى شنيدم كه مىگفت: در شهر سامرّا بر حضرت امام على بن محمّد داخل شدم و درباره چيزهاى مختلفى از حلال و حرام از آن حضرت پرسش نموده، آن حضرت نيز پاسخ آن مسائل را به من دادند، وقتى خواستم آن حضرت را وداع نمايم به من فرمودند: اى حمّاد هرگاه در منطقه مورد سكونت خويش درباره مسئلهاى از مسائل دينى به مشكلى برخوردى آن را از عبد العظيم حسنى سؤال كن و سلام مرا نيز به او برسان[١].
عرضه داشتن اعتقادات بر امام هادى عليه السّلام: سيّد جليل القدر عبد العظيم حسنى به زيارت حضرت امام هادى عليه السّلام مشرّف شده، اصول عقيده خود و آنچه را كه در امر دين، به آن اعتقاد داشت اينگونه به آن حضرت عرضه داشت: «اى فرزند رسول خدا، من مىخواهم تا دين خود را بر تو عرضه كنم تا اگر مورد پسند تو واقع شد بر آن ثابت بمانم ...».
حضرت امام هادى عليه السّلام با چهرهاى آكنده از تبسّم به او فرمودند: «بگو اى ابو القاسم».
عبد العظيم شروع به عرضه داشتن اصول مورد اعتقاد خود نمود و گفت:
«من معتقدم كه خداوند تبارك و تعالى به هيچچيز نماند و هيچچيز مانند او نيست، خداوند متعال از دو حد: «ابطال» و «تشبيه» خارج است، آن وجود مقدس نه جسم است نه صورت، نه عرض است نه جوهر، بلكه خداوند متعال است كه به اجسام جسميت بخشيده و صورتها را تصوير كرده است. وى خالق اعراض و جواهر، پروردگار، مالك، قراردهنده و بهوجودآورنده همه اشيا است.
[١] . معجم رجال الحديث/ ١١/ ٥٣.