پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٠١ - ٣ ابراهيم بن مهزيار
خداوند آنها را با ساير نعمتهايى كه به تو داده است بر تو مبارك گرداند، من به «نضر» نامهاى نوشته و او را فرمان دادم تا دست از تو بدارد و متعرّض تو نگشته، با تو مخالفت نكند و به او فهماندم كه تو در نزد من چه جايگاهى دارى، و همچنين نامهاى به «ايّوب» نوشتم و او را نيز به همين مطلب فرمان دادم، و نامهاى نيز به پيروانم در همدان نوشتم و آنان را نيز به فرمانبردارى از تو و آمدن به سمت تو دستور دادم، و به آنان گفتم كه وكيلى بهجز تو ندارم[١].
اين روايت به روشنى دلالت بر وثاقت و جلالت قدر اين مرد داشته، بلندى مقام او را در نزد امام عليه السّلام بيان مىدارد.
٣. ابراهيم بن مهزيار
شيخ، وى را از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادى عليه السّلام برشمرده است. نجّاشى گويد: وى كتابى به نام «كتاب بشارات» دارد. كشّى به سند خود از محمّد بن ابراهيم مهزيار نقل مىكند كه گفت: هنگامى كه زمان مرگ پدرم فرارسيد مالى را به من داده و علامتى به من داد و كسى را از آن علامت جز خدا آگاه نكرد، و گفت: هركس اين علامت را به تو اعلام كرد مال را به او بده، وى گويد: من به سمت بغداد رفتم و در كاروانسرايى فرود آمدم. در روز دوّم اقامتم در بغداد پيرمردى به آنجا آمده و در زد. من به غلام گفتم ببين چه كسى بر در ايستاده است. غلام خارج شد و آمد و گفت: پيرمردى بر در اتاق ايستاده است.
من اجازه داخل شدن دادم. وى به من گفت: من «عمرى» هستم. مالى كه به همراه دارى به من بده و او چنينوچنان است، و آن علامت را گفت. وى گويد: آن اموال را به او تسليم كردم[٢].
[١] . اختيار معرفة الرّجال/ ٢/ ٨٦٩.
[٢] . خلاصة الاقوال/ ٥١.