پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٧ - ايمنسازى عقيدتى
خشك نمودم، و به آن حضرت عرضه داشتم: پسرعموى تو مىخواست با اين كار تو را فقط آزار بدهد. در دل از او ناراحت نباش.
آن حضرت فرمودند: بس كن. سپس اين آيه قرآن را تلاوت نمود: تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ؛ سه روز در خانههايتان برخوردار شويد. اين وعدهاى بىدروغ است.
زراره گويد: من معلّمى داشتم كه تظاهر به تشيّع مىكرد و من بسيار با او مزاح مىكرده و به او رافضى خطاب مىكردم. چون آنروز به منزل خود رفتم، در وقت عشا به او گفتم: رافضى، بيا تا چيزى را كه امروز از امام شما شنيدم براى تو بازگويم، معلّم به من گفت: چه شنيدهاى؟ من او را از آنچه امام هادى عليه السّلام گفته بود آگاه كردم، وى به من گفت: مىخواهم چيزى به تو بگويم و از تو مىخواهم كه نصيحت مرا بپذيرى. به او گفتم: بگو، گفت: اگر على بن محمّد چنين حرفى زده باشد جانب احتياط را رعايت كن و هرآنچه [در دربار متوكل] دارى جمع كن. چراكه متوكّل سه روز ديگر يا مىميرد و يا كشته مىشود. من بر او خشم گرفتم، وى را دشنام داده و از نزد خود بيرون كردم و او نيز رفت.
هنگامى كه با خود خلوت كردم فكرى كردم و با خود گفتم: حال اگر من جانب احتياط را رعايت كنم ضررى به من نمىرسد. اگر اين مطلب پيش آمد كه احتياط به نفع من است و اگر هم پيش نيامد ضررى نخواهم كرد. پس سوار شده، به دربار متوكّل رفتم و هرچه مال و اموال در آنجا داشتم از آنجا خارج نمودم. ساير اموالى هم كه در خانه داشتم، در خانه اقوام خود كه به آنها اطمينان داشتم تقسيم كردم و در خانه خود جز حصيرى كه بر آن بنشينم باقى نگذاشتم.
هنگامى كه شب چهارم شد متوكّل به قتل رسيد و جان و مال من در امان