پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٤ - ايمنسازى عقيدتى
امام است.
هنگامى كه آن حضرت به نزديكى من رسيد چهره بر من گشود و گفت:
اگر جنب در لباس خود عرق كند و جنابت او از حرام باشد، نماز خواندن در آن لباس جايز نيست. امّا اگر جنابت او از حلال باشد به نماز خواندن در آن لباس اشكالى نيست. بعد از اين مسأله، ديگر در دل من شكوشبههاى در امامت او باقى نماند[١].
هبة اللّه بن ابى منصور موصلى روايت مىكند كه در منطقه ربيعه كاتبى نصرانى از اهل كفرتوثا به نام يوسف بن يعقوب بوده و ميان او و پدر من دوستى بود. هبة اللّه گويد روزى ابو منصور به نزد ما آمد و بر پدر من وارد شد.
پدرم به او گفت: چه چيزى باعث شده كه در اينوقت به نزد من بيايى؟
نصرانى پاسخ داد: متوكّل مرا به دربار خود احضار كرد، و من نمىدانم سبب احضار او چيست. فقط از ترس جان خود و براى سلامتى خودم صد دينار نذر كرده و جان خود را از خدا به صد دينار خريدم. حال اين مبلغ را آوردهام تا آن را به على بن محمّد بن رضا عليهما السّلام بدهم. پدرم به او گفت: خدا تو را در اينكار توفيق دهد.
هبة اللّه گويد: آن مرد نصرانى از نزد ما خارج شد و به دربار متوكّل رفت و چند روزى نگذشت كه خوشحال و شادمان به نزد ما بازگشت. پدرم به او گفت: جريان را براى ما تعريف كن، نصرانى گفت: من به سامرا رفتم و تا آن روز به اين شهر داخل نشده بودم. در كاروانسرايى فرود آمدم و با خود گفتم:
چقدر دوست مىدارم كه اين صد دينار را قبل از رفتن به دربار متوكّل و پيش از آنكه كسى از آمدن من مطّلع شود به ابن الرّضا عليه السّلام برسانم. نصرانى مىگويد:
مطلع شدم كه متوكّل آن حضرت را از سوار شدن و بيرون آمدن منع كرده و آن
[١] . مناقب ٢/ ٤٥١.