پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٠ - ١ امام هادى عليه السلام و قضيه نوه بزرگوارش حضرت مهدى عليه السلام
٣. از اسحاق بن محمّد از محمّد بن يحيى رئاب روايت شده است كه گفت: ابو بكر فهفكى مرا روايت كرده و گفته است كه: نامهاى به حضرت امام هادى عليه السّلام نوشتم و درباره چندين مسأله از آن حضرت سؤال كردم. هنگامى كه نامه فرستاده شد، با خود گفتم: حال كه پسر بزرگ آن حضرت محمّد از دنيا رفته است، كاش در نامهاى كه نوشتم، در رابطه با جانشين آن حضرت نيز مىپرسيدم.
حضرت امام هادى عليه السّلام در نامهاى كه در جواب سؤالات من نوشتند اينگونه آوردند:
مىخواستى از من در رابطه با جانشين سؤال كنى. پسرم ابو محمّد، در ميان آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله صحيحترين غريزه را براى اين كار داشته و پس از من از نظر عقيده مورد اطمينانترين افراد است. وى بزرگترين فرزندان من است كه دستاويزهاى امامت به او پايان مىيابد و احكام امامت به او منتهى مىگردد. پس هرسؤالى كه از اين پس داشتى از او سؤال كن. چرا كه در نزد او علم آنچه را كه به آن احتياج پيدا كند موجود است. و الحمد للّه[١].
٤. از علان كلابى از اسحاق بن اسماعيل نيشابورى روايت شده است كه گفت: شاهويه بن عبد اللّه جلّاب گويد: من روايات زيادى كه دلالت بر امامت و جانشينى محمّد فرزند حضرت امام هادى عليه السّلام داشت از آن حضرت روايت كرده بودم. امّا هنگامى كه محمّد از دنيا رفت متحيّر ماندم و مىترسيدم كه در اينباره نامهاى به امام هادى عليه السّلام بنويسم.
بنابراين نامهاى براى آن حضرت نوشته و از آن حضرت التماس دعا كردم. هنگامى كه جواب آن حضرت به من رسيد ديدم كه در آن نامه حضرت به من دعا كرده بودند و در پايان نامه نوشته بودند:
مىخواستى درباره جانشين از من سؤال كنى، و براى اين مطلب نگران بودى. نگران
[١] . اثبات الوصيّه/ ٢٠٨.