پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٤ - مستعين ٢٤٨ - ٢٥٢ ه ق
ابو الفرج درباره او مىگويد: منتصر همواره گرايش خود را به اهلبيت عليهم السّلام آشكار كرده و در كارهاى خود با پدرش مخالفت مىورزيد. وى نه حتّى يك نفر از آنان را كشت، نه حبس كرد و نه بدى از او به آنان رسيد[١].
هنگامى كه منتصر به خلافت رسيد با تركان سر مخالفت برداشته و آنان را دشنام مىداد و مىگفت: اينان كشندگان خلفا هستند. تركان بر عليه او برخاسته و مىخواستند او را از خلافت بردارند. امّا چون وى شخصى شجاع، زيرك، محتاط و باهيبت بود از مقابله با او درماندند. به همين جهت بود كه حيله كرده، سى هزار دينار به پزشك مخصوص او «ابن طيفور» دادند تا براى كشتن منتصر حيلهاى كند. به هنگامى كه منتصر بيمار شد ابن طيفور دستور فصد و خونگيرى از او را داد. آنگاه با آلتى مسموم اقدام به فصد منتصر نمود و به همين دليل او از دار دنيا رفت[٢].
مستعين ٢٤٨- ٢٥٢ ه ق
وى احمد بن معتصم فرزند هارون الرّشيد برادر متوكّل بود. او در سال ٢٢١ ه. ق متولّد شد. نام مادر او كه كنيزى امّ ولد بود «مخارق» بود. فرماندهان لشكر بعد از مرگ منتصر او را به خلافت انتخاب كردند. امّا تركان چون ديدند وى باغرترك را كه قاتل متوكّل بود تبعيد كرده، وصيف و بغا را كه دو تن از فرماندهان بزرگ ترك بودند كشت، خلافت او را انكار كردند. به همين جهت بود كه وى از تركان هراس كرده و مقرّ خلافت خود را از سامرا به بغداد تغيير داد. تركان به او پيغام فرستاده، معذرت خواسته و اعلام خضوع و سرافكندگى
[١] . مقاتل الطالبيين/ ٤١٩.
[٢] . تاريخ الخلفا/ ٤١٩.